" خدایا! داری می بینی، مگه نه؟!
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 14:26
پست قبلی رو با بغض نوشتم! یه بغض کهنه ی چند ساله که نه با بخشیدن باعثین این بغض درست می شه و نه هیچ چیز دیگه ای!کاش دستانی برای انتقام داشتم!!از زنده بودنم شرم می کنم وقتی فساد آقایان و آقازادگان را می بینم و درد مردمی که مانندشان هیچ کجای دنیا پیدا نمی شود. مردمی که برای دیدن یک زندگی ایده آل مجبور...
" چرا واقعا؟!
-
تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 15:43
چرا انقدر غمگینم؟!منشا این غم کجاست که تمومی نداره و مدام رو به افزایشه؟!
" عنوان چی بذارم؟ مثلا تفاوت های مسخره ی من با دیگران؟!
-
تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 15:43
زندگی هاتون رومی بینم، خودتون رو می بینم و با خودم می گم چرا هیچ کدومتون شبیه من نیستین؟! چرا بین شماها حتی یه نفر پیدا نمی شه که مثل من باشه؟! چرا از بین شماها حتی یه دوست ندارم؟! و حسرت می خورم به شباهت هاتون به همدیگه! به این که همه شبیه همدیگه این، به این که حرف هم رو می فهمین و احساس هم رو درک
" ...
-
تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 15:43
تا حالا اون بالا رو نگاه کردین؟! اون بالا، پایین تیتر وبلاگ یه نوشته ی کوتاهه: " یک آدم نمای خوشحال! "این روزا همش از خودم می پرسم اون موقع چقدر حالم خوب بوده که اینو نوشتم؟!کاش دوباره حالم خوب باشه! کاش حال همه خوب باشه!
" دلم از این مسافرتای دور و دراز می خواد!
-
تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 15:43
رفتند خانه ی دایی جان! گفتند: فلانی و فلانی و فلانی هم می آیند تو نمی آیی؟! گفتم: نه. حوصله ندارم!دوباره زنگ زده اند که فلانی منتظر توست و آن یکی فلانی هم دارد می آید بگویم بیاید دنبالت؟! گفتم : نه! این جا دارم فیلم می بینم.حالا نشسته ام اینجا و حوصله ی هیچ فیلم و سریالی را ندارم و با خودم فکر می کن
" آدم نمای بی خواب بی برنامه
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 1:56
خیلی وقته که می خوام بیام اینجا و بنویسم اما نمی دونم چی بنویسم. 1ـ 95 سال خوبی بود، خدا رو شکر! هرچند که این اواخرش شروع کردم به پنهان کردن اوضاع و احوالم از برادرجان و هنوز بعد از گذشت یک سال و نیم نتونستم با مرگ عزیز جون کنار بیام اما اگه بخوام با انصاف باشم باید بگم واقعا سا
" غر نوشت
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 1:56
مثلا قرار بود یه برنامه ریزی درست داشته باشم اما تقریبا هیج پیشرفتی نداشتم. تو این سه چهار هفته ی اخیر حتی یه بار گیتار تمرین نکردم! با این که همیشه عاشق موسیقی بودم اما الآن حس می کنم دیگه نه گیتارمو دوست دارم نه یادگیری موسیقی رو. هربار که به گیتارم نگاه می کنم یادم میافته که چقدر همیشه توی گیتار
" روزانه نوشت
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 1:56
1_ نمی دونم این ناراحتی ها و افسردگی های چندوقت اخیرم بخاطر چیه؟! شاید بخاطر قطع کردن قرصامه. ولی بیشتر اینطور حس می کنم که با خوردن قرصا خودمو گول می زنم که همه چی خوبه! روحمو گول می زنم که اوضاع خوبه. حس می کنم قرصا یه نوع شادی دروغی ایجاد می کنن. یه نوع شادی که اصلا وجود نداره! یه فیلمی که یادم ن
" سال نو، شغل نو!
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 1:56
1ـ امشب شب خوبی بود. خدا رو شکر! 2ـ هوا بارونی و سرده! خدایا مرسی که بارون میاد و هوا سرده! واقعا چی از هوای بارونی و سرد بهتره؟! 3ـ قرار شد چهارشنبه یه مهمونی بگیریم و فامیل بابا رو دعوت کنیم. خوشحالم و از حالا خسته م چون می دونم قراره صبح تا شب این طرف و اون طرف بدویم.
" امیدوارم همه چی خوب پیش بره! :)
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 1:56
1ـ شغل جدیدی که درموردش حرف زده بودم تکلیفش نامعلومه و شرایطی پیش اومده که همه چی رو سخت کرده. فعلا چند نفر گفتن برم پیششون برای کار اما نمی دونم باید چی کار کنم مخصوصا این که کسایی که بهم پیشنهاد کار دادن محل کارشون با خونه خیلی فاصله داره و هر بار باید با کلی دردسر برم و بیام. ولی خب نمی خوام هم
" بدون عنوان!
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 1:56
1ـ امروز روز خوبی بود. خدایا ممنونم!2ـ گیتار رو فعلا گذاشتم کنار. نمی دونم باید باهاش چی کار کنم؟! پسرخاله می گه دارم اشتباه می کنم و خودم هم اینو خوب میدونم اما فعلا روحیه ی هیچی رو ندارم.3ـ داشتم توی تلگرام دنبال یه کانال می گشتم، لینک رو وارد کردم و اتفاقی به یه کانال رسیدم که یه دختری دردل
" حرف زیاده و شب کوتاه!
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 1:56
ادامه ی مطلب فقط یه مشت غرنوشت مزخرفه! اگه حالتون رو بد می کنه نخونید. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
" تبریک
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 15:23
عیدتون مبارک! :)
" خانم همسایه!
-
تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 12:43
1ـ به خدا قول داده بودم هفته ای یه بار بیام اینجا ازش تشکر کنم. خدایا ببخشید که اینقدر بدقولم و ممنون که اینقدر مهربونی!2ـ مث این که کم کم این قرص و دارو ها دارن اثر میکنن. چند روزه احساس می کنم حالم بهتر شده. البته هنوز روحم یه سری باگ هایی می ده، که اونم دکترم گفته طبیعیه و درواقع زمان زیادی می بر...
" شب بارونی
-
تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 12:43
1ـ خدایا! خودت بهتر از هر کسی می دونی می خوام چی بگم. خداجونم! خدایی که همیشه همراهم بودی! می دونم این بار هم مثل همیشه کنارم می مونی! پس ازت ممنونم و دوستت دارم! 2ـ داره بارون میاد! خدایا مرسی که داره بارون میاد! من عاشق بارون و هوای سردم! 3ـ هنوز خونه تکونیمون تموم نشده! کارها انقدر زیادن که ا...
" منی که جز تو کسی رو ندارم!
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 4:13
خدای مهربونم! لطفا این بار هم مثل همیشه کنارم باش!
" قرصای دوست نداشتنی من!
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 4:13
چطوری به دکترم بفهمونم که بدون قرصا آروم ترم؟!
" بلاگفا!
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 4:13
چرا نمی تونم تو وبلاگای بلاگفا کامنت بذارم؟! مشکل از کجاست یعنی؟!؟!؟!
" :| :))
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 4:13
با هزار بدبختی برا فیلم زیرنویس پیدا کردم بعد فهمیدم فیلمه دوبله فارسی داره! :| :)))))
" روزمرگی ها
-
تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 9:19
1- کلاس گیتار من به دلایل زیاد جمعه هاست. یعنی دقیقا روزی که همه تعطیلن و دنبال تفریحاتشون، من باید برم کلاس. که البته نکات مثبت زیادی هم داره. اما خب امروز نرفتم. چرا؟! چون هیچی بلد نبودم. به استادم گفتم: تا وقتی این تمریناتی که به من دادی اوکی نشه و یاد نگیرم نمیام. اونم درکمال تعجب قبول کرد!!!! ح...