دیروز ماه عسل رو دیدین؟! داستان درمورد مردی بود که پس از جدایی مادر و پدرش به جایی می رسه که تصمیم به خودکشی می گیره. یاد خودم افتادم. البته من هیچ وقت مادر و پدرم از هم جدا نشدن امابارها و بارها و بارها به خودکشی فکر کردم و چندتا تلاش نصفه و نیمه هم برای این کار داشتم. اون آقا می گفت که پشیمونه از کاری که می خواسته بکنه و حماقت کرده و ضعیف بوده. اما من، اما من اگه به جای اون آقا روی اون صندلی نشسته بودم به جرات می گفتم که حماقت نکردم. به جرات می گفتم که اصلا آدم ضعیفی نیستم و این تصمیمم از روی ضعف نیست و توی زندگیم به اندازه ی کافی قوی بودم.
یه نامه نوشتم برای بعد از اتفاق شیرین خودکشی و گذاشتم توی لپ تاپم بمونه تا بعد از اون اتفاق شیرین بقیه بخوننش. توی اون نامه نوشتم که حق دارن فکر کنن من ترسو بودم اما حق ندارن فکر کنن ضعیف بودم.
راستش نمی دونم چی شد که شروع کردم به نوشتن درمورد این موضوع؟! شاید بخاطر اینه که دیروز از اون روزایی بود که به شدت دلم مرگ می خواد.
الآن واقعا نیاز دارم که بمیرم و بعد اگه خوب بود به مرده بودن ادامه بدم اگه نه هم که برگردم به این زندگی تا بینم باید چه غلطی بکنم؟! فقط دلم می خواد از این شرایط خلاص بشم.
نماز روزه هاتون قبول!
ماه قشنگ رمضان هم مبارک!
و هزار بار التماس دعا!
راستی یادمون باشه که برای امام مهربونمون، حضرت مهدی (علیه السلام ) هم دعا کنیم.
امیدوارم زیباترین روزها و آرام بخش ترین لحظات رو پیش رو داشته باشیم! هممون... همه ی هممون!
برچسب:
نویسنده: ماهان اکبریپور