تو تمام این خاطرات چندسال اخیرم یه وجه اشتراکی وجود داره، و اون اینه که همیشه، هرجا و درهرلحظه ای منتظرت بودم!
حتی وقتی به خاطرات خوشی که تو توشون هیچ سهمی نداری فک میکنم، یهو یادم میاد که اون لحظه من منتظرت بودم! :|
ولی خب فراموشت می کنم، قاعدتا فراموش کردنت نبابد از فراموش کردن آقای "ح" سخت تر باشه!
پ ن: این همون چیزی بود که خودم می خواستم! باید پاش واستم!
برچسب: دلم برات تنگ می شه,هنوزم دلم تنگ میشه برات,یه جوری دلم تنگ میشه برات,
نویسنده: ماهان اکبریپور