خرید بک لینک

1ـ امشب بعد مدت ها همو دیدیم؛ گفت: «وقتی رمانتیک می شی می خوام بزنم تو دهنت! بهت نمیاد رمانتیک بودن.» و بعد خندید!

خواستم بهش بگم تو این مدت من رمانتیک نشدم، فقط تنها شدم!

اما نگفتم...

 

2ـ همیشه از نداشتن دوست پیش من گله می کرد و وقتی بهش می گفتم که من می تونم مث دوستش باشم، می گفت من خواهرشم نه دوستش!

اما من خواهر دارم و یه دوست می خواستم.

امشب دوباره گفت: کاش یه دوست واقعی داشتم!

گفتم: آره! منم دلم یه دوست واقعی می خواد!

خندید و گفت: غصه نخور، ما همدیگه رو داریم!

 

3ـ می گه: ببخشید که انقدر مزخرفم و انقدر پرحرفی می کنم.

می خواستم بهش بگم اگه تو حرف نزنی من مجبورم تمام طول مهمونی رو یه گوشه بشینم و بقیه رو تماشا کنم. اما فقط بهش گفتم: اصلا هم پرحرف نیستی! من دوست دارم وقتی رو که باهام حرف می زنی.

 

4ـ یه نی نی مگس اینجاست. منظورم یه مگس خیلی خیلی کوچولوئه که مدام رو مانیتور می شینه و نمی ذاره بنویسم. فک کنم مگس ها اینجا برا خودشون یه امپراطوری جدید پایه گزاری کرده باشن!

 

5ـ با بچه ها مهربون باشین لطفا! اونا هر سنی که داشته باشن برای خودشون یه شخصیت قابل احترام دارن که وظیفه ی همه ی ماست که به شخصیتشون احترام بذاریم و اون ها رو جدی بگیریم. اون ها دنیای آینده ی ما رو می سازن!

 

6ـ خدایا بخاطر تمام زیبایی های زندگیم ازت سپاسگزارم! می دونم که عاشقمی و خوبی هایی به زندگیم وارد کردی که شاید من هیچ وقت لایقشون نبودم، اما عشق تو به من این لیاقت رو بخشید.

خدای مهربونم! امیدوارم عشق تو همه ی مارو لایق زیبایی ها و شادی های بیشتری بدونه و به ما آرامش، خوشبختی و خنده های از ته دل رو ببخشه! آمین!

برچسب: نویسنده: ماهان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:26

صفحه بندی