1- پایین پنجره ی رو به حیاط، تو پذیرایی خوابیدم و منتظرم اذون بگن تا نماز صبح رو بخونم و برم لالا! :)
می دونستین یکی از آرزوهای من اینه که شبا بخوابم و صبحا بیدار شم؟! =))))) هیچ وقت نمی تونم شبا بخوابم، تا می رم بخوابم صبح می شه! :|
2- خواهر جان که یازده سالشه رفته یه پالتوی سرمه ای (سورمه ای می نویسن یا سرمه ای؟!؟! ) خریده و درکمال نابوری پالتوش اندازه ی منِ بیست و یک ساله هم هست! :)
3- خاله جان حالش خوب نیست... دعا کنین که خوب شه لطفا! که همه ی بیمارا شِفا بگیرن! آمین! :)
4- یک حس بسیار زیبا مدام بهم می گه بنویس و یک حس مزخرف نمی ذاره بنویسم! :|
5- می دونم پست مزخرفی شده اما شما به بزرگی خودتون ببخشین دیگه! نیاز شدیدی به نوشتن داشتم! :)
برچسب: گزینه ی دو,گزینه ی جوان,گزینه دو,
نویسنده: ماهان اکبریپور